تلفظ های جایگزین: خسته ("!khasteh")

قافیه ها برای: خسته (!khaste)

قافیه ها: 306 نتایج

ارطى، بخت، بست، بسته، تحت، تخت، تخته، خط، خطه، دست، دسته، دستِ، دشت، رخت، رسته، رفته، سخته، سطح، سمت، سمته، سوخت، فتح، مست، مسته، مستِ، نفت، هفت، هفته، ورطه، وقت، وقته، وقتِ، پرت، پرته، پست، گشت، گشته، ابر، بده، بسه، بعد، بند، بچه، تب، تلخ، تن، تنگ، تنگه، ته، حرف، حق، خنده، درد، دم، ذره، رد، رنگ، زخم، زده، سر، سرد، سنگ، شب، شهر، عطر، عکس، غرق، غم، قد، قدر، قلب، لب، لحظه، متن، مرد، مرگ، منه، مگه، نم، همه، چشم، کردهبیشتر...

آزبست، آنوقت، الفتح، بازگشته، جایگشت، سالگشت، مداربسته، ناصربخت، وارفته، پابست، پایتخت، کاربست، پورفتح، بدخط، بددست، برخط، دررفته، سردشت، سروقت، نبست، نرسته، نسوخت، نهفت، نهفته، نگشت، نگشته، همبسته، همدسته، همسطح، وررفته، کنددست، ببست، بگشت، اوترخت، بنهفت، بنهفته، تنددست، نوبخت، پربسته، گودرفتهبیشتر (قافیه های نزدیک)...

between_paragraphs_1

ت، اى، ب، به، بہ، ث، خ، ده، دِ، ز، زِ، سه، شه، ف، قبر، كه، ل، له، مه، ه، هه، ي، يه، ِ یه، پ، چ، چه، ژ، ک، که، ی، یهبیشتر (قافیه های نزدیک)...

آزادبخت، آمادست، بربادرفته، بوداپست، درازدست، دیواربست، فرادست، فراگشت، مداربسته، تهیدست، سفیدبخت، سپیددست، نمیگشت، فروبسته، فرورفته، فیروزبخت، نکوبخت، پیروزبخت، آخرهفته، هدررفته، کمربسته، کنددست، کنندست، گودرفته، تنددست، جایگشت، سالگشت، ناصربخت، پایتخت، پربسته، کاربست، انبردست، جلوبسته، دارودسته، نیکبختبیشتر (قافیه های نزدیک)...

آخرهفته، دیواربست، سپیددست، استمراربخش، اعتمادبخش، امتیازبخش، بیابانگرد، سپاهانشهر، لوبیاسبز، آزادیبخش، خسروشهر، صنوبرقد، آخرسر، آرامبخش، امیدبخش، ایرانشهر، بزرگمرد، ثمربخش، جوانبخش، جوونمرد، خاطرجمع، زنجیرزن، لذتبخش، مادرخرج، نمازجمعه، چادرشب، کمالشهربیشتر (قافیه های نزدیک)...

between_paragraphs_2

اعتمادبخش، پرحرارت، پرصداقت، پرصلابت، پرطراوت، دستنوشته، دیوارنوشته، خودنوشته، روزنوشته، صنوبرقامت، برافراشته، انتظارته، برادرته، تولدته، محافظته، منتظرته، مهارگسسته، اندیشورانه، بازنخوانده، بازنگردانده، باقیمانده، نخراشانده، تهمینه، سراسیمه، سیگارکشیدن، ناتمومه، بالارونده، بلندمرتبه، شفادهنده، نماینده، واردشده، چشمانومه، آزاردهنده، دانشمندپرور، فرونشاننده، غریبونهبیشتر...

دیوارنوشته، بازخوانده، خطانموده، اخطاردهنده، امیددهنده، تعمیددهنده، تغییردهنده، سزادهنده، عبوردهنده، فرونشاننده، نابودشده، هشداردهنده، پرشنونده، بازنمانده، دختربرادر، ناپایدارمانده، سیگارکشیدن، تهدیدشونده، براندازنده، پروراننده، گرفتارشده، قرارگرفتنبیشتر (قافیه های نزدیک)...

between_paragraphs_3

فروننشانده، تهدیدشونده، بهبوددهنده، پیشنهاددهنده، بازننمایانده، پدیدارنموده، استمراردهنده، اعتباردهنده، امیددهنده، انتشاردهنده، برانگیزاننده، تذکردهنده، تغییردهنده، تقاضادهنده، ثمردهنده، دردسردهنده، دستوردهنده، عبوردهنده، متولدشده، نویددهنده، فراستمندانه، نااندیشیده، ارزشمندانه، اندوهمندانه، سخاوتمندانه، شرافتمندانه، غیرتمندانه، قدرتمندانه، نیرومندانه، برات دیوونته خودبیشتر...

اعتباردهنده، جاثى علىٰ ركبتيهبیشتر (قافیه های نزدیک)...

قافیه های نزدیک: 205 نتایج

ببر، برگ، بسه، بعد، بچه، جنگ، دفعه، ذره، رد، رسم، ره، زن، سهم، صبر، فصل، قد، قطره، قهر، مه، گرم، بره، بسته، تنگه، خانه، خنده، دله، رفته، زده، سخته، لحظه، همه، پره، کرده، کنه، خاطر، سرت، قلبت، هرگز

between_paragraphs_4

ذاره، شازده، ایندفعه، بیرنگه، میپرسه، میکس، نیرنگ، ایشله، اونقد، خرمشهر، دخترک، صدبرگ، نجنگ، هرلحظه، نهفته، همدسته، برگردن، جمعا، بجنگ، بخشم، بچرخ، بچسب، بگرد، بگرده، ریلکس، چونکه، توقلب، مشترک، بنهفته

به، ته، مه، نه، چه، که، دل، دله، سحر، سر، غیر، می، نی، هی، پر، پی، کی، گل، ام، بین، من، منه، هم، قدر، ست، عطر، فکر، یک، است، اسم، حس، حیف، سفر، شعر، عشق، قسم، مث، مثل، چشم، گرفتبیشتر...

ایرانسل، جهانبخش، اخلاقا، کلاغا، ریلکس، نمیارزه، نمیدمت، ترجیحا، یقینا، جوونمرد، نیروبخش، عاشورا، خرمشهر، عقبگرد، کمربند، رصدخانه، چرتکه، ساعتا، جانبخش، فیتیله، باغا، جمعا، خضرا، رنگا

اتفاقا، اشتباها، سفارتخانه، اصالتا، حقیقتا، طبیعتا، نهایتا، جوونمرد، مسافرخانه، مهمانخانه، اخلاقا، اکثرا، ساعتا، منحصرا، وسطا، کلاغا، تصادفا

between_paragraphs_5

پروردگارا، متولیا، مسافرخانه، پرستشکده، اتفاقا، اشتباها، تابستونا، عروسکا، متداوما، متعاقبا، متقابلا، متناقضا، محافظا، نازنینا، نهایتا، باقیمانده، نمیخوادم، نمیخوادت، تهمینه، میسوزونم، نیاسودم، بلندمرتبه، تورنمنت، عاشقترینتم، چشمانومه، نیمدونم، برافراشته، خاطرخواهتم، ببینتت، منزجرکنندهبیشتر...

بازخوانده، بازبستاندم، بازخواندم، خطانموده، تغییردهنده، عبوردهنده، نابودشده، بازنمانده، بازننهادم، بپروراندم، بپناهاندم، نپروراندم، نپناهاندم، تهدیدشونده، فشارآورنده، قرارگرفتن، متقاعدکننده

فروننشاندم، تهدیدشونده، بازننمایاندم، پدیدارنموده، امیددهنده، نویددهنده، انترتینمنت

between_paragraphs_6

انترتینمنت، فروننشاندیم، بازننمایاندیم

بازگشت به بالا

زبان های دیگر:

en_us en_gb es pt_br fr it de nl sv fi ru uk pl cs sk hr sr bg sq ro hu el tr az kk eo sw id ko ja zh_hans

آیا چیزی را پیدا نمی کنید ویا چیزی آنطور که باید کار کند، کار نمی کند؟
به ما خبر دهید!

آیا این فرهنگ لغت قافیه را دوست دارید؟ ما را لایک کنید و به اشتراک بگذارید: Like us on Facebook

results_right
results_after_content